۲. يارو ميره حموم، آب جوش بوده با نعلبکي دوش ميگيره! .....ميره ماه عسل، يادش ميره زنش رو ببره!....ميره مغازه ميگه: آقا يه بيسکويت خوب بدين. بقاله ميگه: ساقه طلايي خوبه؟ ميگه نه. ميگه: ويفر خوبه؟ ميگه نه . ميگه گرجي خوبه؟ ميگه نه. ميگه: مادر خوبه؟ ميگه: قربان شما، دست بوسن!...ميره سيگار فروشي ميگه: آقا سيگار برگ دارين؟ خير.ميگه: پس يک بسته کوبيده بدين!...ازش ميپرسن شما تهراني هستين؟ ميگه: نه چشماتون قشنگ ميبينه!
۳. يک گروه از محققين انسان شناسي داشتن روي تفاوت مغز نژادهاي مختلف انسان تحقيق ميکردند، اول مغز يک آمريکاييه رو باز ميکنند، ميبينند اي بابا اينا اينقدر با الکترونيک و کامپيوتر ور رفتن که تو مغزشون پر شده از IC و مدارهاي الکترونيکي. خلاصه ميترسن دست به يک چيزي بزنند خراب شه، زود مغز يارو رو ميبندند. بعد مغز يک ژاپنيه رو باز ميکنند، ميبينند اي بابا اين وضعش از آمريکاييه هم خراب تره و مغزش شده پر از مداراي نوري و چيزاي عجيب غريب، خلاصه مغز اين رو هم جرات نميکنند دست بزنند. بعد جمجمه يک احمق رو باز ميکنند، ميبينند تو ش فقط يه دونه سيم ازين ور جمجه رفته اونور. باخودشون ميگن: خوب ما اينو قطع ميکنيم، اگه ديديم خيلي ضايع شد، فوقش دوباره وصلش ميکنيم! خلاصه سيمه رو قطع ميکنند، يهو گوشاي يارو ميافته!
۴. زن: اگه امشب نيايي بريم خونه مامانم ديگه منو نميبيني! مرد: براي چي؟ زن: واسه اينکه چشماتو درميآرم!
۵. يک روز آقايي رو پليس ميگيره ميگه : کارت ماشين ٬ بيمه ٬ گواهي .نامه يارو ميگه چيکار کنم جمله بسازم .
۶. پيره زنه دندون نداشته ميخواسته بره نازي آباد به تاکسيها ميگفته ناي ني ناناي ني ناي ناي (( يعني نازي آباد نگه دار ))
۷. اگه يه روز يه مگس رو سرت نشست سعي نکن بپرونيش ميدوني چرا؟ چون تو مهم شدي چون تو ( يه گوهي شدي)
۸.خــداونـــــد زميــن و اسمــان را افـريـد و گفت : چـه زيبـاست..... مــرد را آفـريـد و گفت : چـه زيبـاست...... و زن را افريـد و گفـت :........ اشکال نداره آرايش ميکنه.
۹.ابتدا خدا زمين را افريد...سپس استراحت کرد. بعد مرد را افريد...سپس استراحت کرد و بعد زن را افريد. انگاه ........نه خدا استراحت کرد نه زمين و نه مرد .
۱۰. مرد: قسم ميخوري که منو به خاطر پولهايم دوست نداري؟ زن: هزارتومن بده تا قسم بخورم!
۱۱. يارو کنار يه چاهي وايساده بوده، هي ميگفته: سيزده،..سيزده،..سيزده.. يکي از اونجا رد ميشده، ميپرسه: ببخشيد قربان، ميتونم بپرسم داريد چيکار ميکنيد؟ يارو يقشو ميگيره، پرتش ميکنه تو چاه، ميگه: چهارده،...چهارده،...چهارده!
۱۲. يه مگس دست ميندازه دور گردن دوست دخترش ميگه:ميدوني عزيزم از گو بيشتر ميخوامت!!!
۱۳. يکي جونش به لبش مي رسه،تف مي کنه ميميره..........
۱۴. يه يارو شراب ميخوره شنگول ميشه گرگه ميخورتش .
۱۵. احمقه داروخونه داشته، يک روز جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسک کش جديد رسيد! خلاصه بعد يک مدت يک بابايي مياد تو ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسککش جديد چيه؟ اين خونة ما رو سوسک سر گرفته. احمقه ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه. شما اين دارو رو ميريزيد تو يک قطره چکون، بعد کشيک ميکشيد تا سوسکها رو بگيريد. هر سوسک رو که گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازين دارو ميچکونيد، بعد از يک مدت سوسکها کور ميشن و خودشون از گشنگي ميميرن!! يارو کف ميکنه، ميگه: خوب آخه اگه سوسکها رو بگيريم که همونجا درجا ميکشيمشون! احمقه ميره تو فکر، بعد يک مدت ميگه: آره خوب، ازون راهم مِشِه!!
۱۶. از يارو ميپرسن: به نظر شما اگه آمريکا افغانستان و عربستان رو بگيره، به کره و چين هم حمله کنه تکليف ايران چي ميشه؟ يارو ميگه: ايلده چي ميشه نداره که، ايران ميره جام جهاني!!!
۱۷. يارو رفت دکتر گفت آقاي دکتر چند وقتيه که دچار بي تفاوتي شده ام دکتر گفت يعني چي ، بيشتر توضيح بده يارو گفت يعني اينکه الان من شما رو .........حساب نميکنم!!!
۱۸. يارو ميره حرم امام رضا، دخيل ميبنده و گريه زاري ميکنه و از امام رضا ميخواد که تو قرعه کشي بانک ملي پرايد برنده شه! بيچاره هر چي دعا مي کنه اثر نمي کنه! يه ماه بعد بانک تجارت تبليغ ميکنه که ميخواد يه بنز الگانس جايزه بده! باز يارو ميره حرم و دخيل ميبنده و شروع ميکنه به گريه زاري! که يهو امام رضا مياد بخوابش و بهش ميگه: احمق اول برو يه حساب تو بانک باز کن بعد بيا دعا کن!
۱۹. يارو داشت اظهار نظر ميکرد: اين جلال آل احمد که هي ازش تعريف ميکنن، فقط يه کتاب خوب نوشته که اسمش بوف کوره. يکي گفت: بوف کور که مال صادق هدايته! يارو گفت: ديگه بدتر، يه کتاب خوب داره، اونم صادق هدايت براش نوشته!؟
۲۰. يه عشقلاتي با رفيقش ميرن جاده چالوس. بعد از مدتي رفيق يارو ميخوابه. يارو عشق لاتيه، همينجور که رانندگي ميکرده يهو ميزنه روي ترمز و ميبينه: اي دل غافل، ترمز بي ترمز...! خلاصه هر کاري که ميکنه ميبينه نميتونه ماشينو نگه داره. سرشو که بلند ميکنه ميبينه يه تريلي هم از روبرو پيچيد و داره مياد... ميزنه رو پاي رفيقش و ميگه: «اصغر... پاشو تصادفو حال کن...!»
۲۱. ماشين يه يارو رو تو روز روشن، جلو چشماش ميدزدن، رفيقاش ميدون دنبال ماشينه و داد ميزنن: آاااي دزد! بگـــيـــرينش! يهو يارو داد ميزنه: هيچ خودشو ناراحت نکنيد.. هيچ غلطي نميتونه بکنه! رفيقاش واميستن، ميپرسن: چرا؟ يارو ميگه: ايلده من شمارشو برداشتم!!!
۲۲. از يه يارو ميرسن: اسمت چيه؟ ميگه: حمزه، ولي توخونه شيش کوچولو صدام ميکنن!!
۲۳. تو يه شهري حکومت نظامي بوده، يارو سروانه به سربازش ميگه که تو اينجا کشيک بده، از هفت شب به بعد هرکيو تو خيابون ديدي در جا بزنش. حرفش که تموم ميشه، تا مياد بره سوار ماشينش شه، ميبينه صداي گلوله اومد. برميگرده ميبينه سربازه زده يک بدبختي رو کشته! داد ميزنه: احمق! الان که تازه ساعت پنج بعد از ظهره! سربازه ميگه: قربان اين يک آدرسي پرسيد که عمراٌ تا ساعت نه شب هم پيداش نميکرد!!!
۲۴. يه روز خوب بهار نداري آروم قرار... يه روز خوب بهار من شاغلم تو بيکار... يه روز خوب بهار پياده اي من سوار... يه روز خوب بهار نه شام داريد نه ناهار... يه روز خوب بهار کوفت بخور و زهرمار... يه روز خوب بهار ميکني از من فرار... يه روز خوب بهار دارم باهات هزار کار... يه روز خوب بهار باقالي دارم،خر بيار... يه روز خوب بهار مي کشمت من به دار... يه روز خوب بهار ...((باقيشو خودت حدس بزن!!!)))
۲۵. يه بار يه ماره روسري سرش مي کنه ميگه من کبرام ...
۲۶.آقا يه يارو ميره حج. بعد ميره رمي جمرات شروع ميکنه به سنگ انداختن که سنگش تموم ميشه . بعد بقيشو فحش ميده.
۲۷. يه روز به يه نفر ميگن تا حالا بهت آقا گفتن؟ميگه آره.يدفه که رفته بودم جمکرون، وقتي خيلي تو دستشويي موندم يه نفر هي لقد مي زد به در و مي گفت: هي گند آقا زود بيا بيرون ترکيدم..........
۲۸. سه نفر که از اهالي همون شهري بودند که معروفند به خسيسي با هم ميرند استخر و قرار مي گذارند هر کي زودتر سرش رو از آب درآورد بقيه رو ساندويج بده............بعد از گذشت چند دقيقه هر سه در آب خفه شدند.
۲۹. يارو سوار اتوبوس ميشه، ميره يک گوشه واميسته. راننده بهش ميگه: آقا اين همه صندلي خالي، چرا نميشيني؟ يارو ميگه: حالا صبر کن، دو دقيقه ديگه همين يک ذره جا هم پيدا نميشه!
۳۰. يک زنِ آپانديسش رو عمل کرده بوده، بعد از عمل شوهرش مياد ملاقاتش. منتها زنه هنوز خوب بهوش نيومده بوده و داشته زير لب هزيون ميگفته: احمق…بيشعور…عوضي! يک دکتري داشته از اتاق رد ميشده، ميگه: خوب به سلامتي مثل اينکه خانمتون به هوش اومده و داره باهاتون حرف ميزنه!!!
۳۱. باباي يارو ميميره، مجلس ختمش رفيقاي ترکه همه ميان بهش تسليت ميگن. يارو خيلي احساساتي ميشه، ميگه: به خدا خيلي زحمت کشيدين تشريف آوردين، شرمنده کردين… ايشالله ختم پدرتون جبران ميکنم!!! بوده!!
۳۲. بعد از عمري داريوش مياد ايرن، اجرا زنده ميگذاره تو استاديوم آزادي. خلاصه ديگه ملت داشتن خودشون رو خفه ميکردن، داريوش هم مياد خياي حال بده، از ملت ميپرسه: چي ميخواين براتون بخونم؟ يک ترکه ازون پشت داد ميزنه: اِبـــي بـخـــون.. اِبـــي بـخـون!!!
۳۳. يارو بچش بعد از عيد فطر به دنيا مياد، اسمشو ميگذاره: پسفطرت
۳۴. عمليه شب جمعه نشسته بوده تو حياط واسه خودش بساط ميزوني جور کرده بوده و تو حال بوده، که يهو يک توپ از آسمون مياد ميزنه بساط منقل و وافورش رو به گند ميکشه. خلاصه بدبخت صاب وافور همينجوري هاج و واج نشسته بوده داشته به شانس گند خودش لعن و نفرين ميفرستاده، که يهو صداي زنگ در بلند ميشه و حالا زنگ نزن کي زنگ بزن! جناب عملي با هزار بدبختي، خودشو ميرسونه دم در، ميبينه پشت در يک بچه ده-يازده ساله واستاده، هي داد ميزنه: توپم...توپم! يارو خيلي شاکي ميشه، ميگه: اي بي ظرفيت!! بابا خوب منم توپم... ديگه نميام کاسه کوزه مردم رو بهم بزنم که!!!
۳۵. تمساحه ميره گدايي، ميگه:به من بدبختِ مارمولک کمک کنيد!!!
۳۶. يارو سوار هواپيما ميشه، ميشينه کنار دست يک پيرمرده. خلاصه سر صحبت باز ميشه و اين دوتا نسبتاٌ با هم رفيق ميشن. وسطاي راه، يک مهمون دار مياد از پيرمرده ميپرسه، پدر شما شکلات ميل داريد؟ پيرمرده ميگه: نه خيلي ممنون، من بواسير دارم. مهمون داره از يارو ميپرسه: شما چي؟ يارو مياد تريپ رفاقت بگذاره، ميگه: نه مرسي. اين رفيقمون بواسير داره، باهم ميخوريم!!!
۳۷. يارو صبح از در خونه مياد بيرون، ميبينه سر کوچه يک پوست موز افتاده، با خودش ميگه: اي داد بيداد، باز امروز قراره يک زميني بخوريم!!!
۳۸. يارو با کُت وزير شلواري تو خونشون نشسته بوده. ازش ميپرسند: واسه چي تو خونه کت پوشيدي؟ ميگه: آخه شايد مهمون بياد! ميپرسن: پس چرا ديگه زير شلواري پوشيدي؟! ميگه: خوب شايد هم نياد!!!
۳۹. يارو ميره نماز جمعه هي شعار برعليه امريکا ميدن جو ميگيرتش ميره ميکروفن رو ميگيره ميگه : خواهرا بيزحمت هفته ديگه نياين ميخوايم فحش مادر بهشون بديم!
۴۱. يارو داشته خاطره تعريف ميکرده، ميگه: ما سال چهل و نه با دو نفر دعوامون شد، البته سال چهل و نه دو نفر خيلي بود!!!
۴۲.يه بابايي ميميره باباش رضايت نميده.
۴۳. يارو يه سکه توي دستش ميگيره و دستش عرق مي کنه ... به سکه ميگه : هر چقدر هم گريه کني خرجت نميکنم ...
۴۴. يارو ميره ديوونه خونه ميبينه همه تو صف واستادن دارن يکييکي تو يه سوراخه نگاه ميکنن بعد دوباره ميرن ته صف واميسن. يارو کنجکاو ميشه ببينه تو سوراخه چه خبره، خودش هم ميره تو صف واميسه و تو سوراخه رو نگاه ميکنه هيچي نميبينه، يه بار ديگه تو صف واميسه بازم هيچي نميبينه، از يکي ميپرسه: شما چي رو نگاه ميکنين؟ من که هر چي نگاه ميکنم هيچي نميبينم. يارو بهش ميگه: برو بابا دلت خوشه! ما دو ساله داريم اين تو رو نگاه ميکنيم هنوز هيچي نميبينيم، تو ميخواي با دو بار نگاه کردن چيزي ببيني؟!!
۴۵. يارو ميره کله پاچه فروشي، طرف بهش ميگه: قربون چشم بگذارم؟ ميگه: نه آقا! حداقل صبر کن من برم قايم شم!!
۴۶. يارو تو يه دهي دکتر بوده ، ميخواسته به يه زنه آمپول بزنه. زنه ازين شليتههاي لايه لايه پاش بوده، هرچي دکتره دامناش رو بالا ميزده، تموم نميشده. آخر شاکيميشه به زنه ميگه: ببخشيد خانم، باسن شما صفحه چنده؟!!
۴۷. يارو رفته بوده استخر، مسؤول اونجا مي خواسته واسه ادرار کردن تو آب جريمش کنه. يارو داد و بيداد مي کنه که: خوب بابا همه تو آب ادرار ميکنن! طرف ميگه: آره، ولي نه از رو دايو!!!
۴۸. شيرهايه ميميره، ميبرنش بهشت. دو سه روز ميگذره، يک روز ميان ازش ميپرسند که همه چي ميزون هست يا نه، ميگه: والله همه چيز عاليه، فقط يوخده شـوژ مياد! ميبرنش دم مرز جهنم که يخورده گرماي جهنم بخوره بهش، بلکن گرم شه. دوباره بعد از چند روز ميان ميپرسند: خوب اوضاع چطوره؟ ميگه: والله همهچي خوبه، ولي هنوز يوخده شـوژ مياد! ميگن بابا تو اصلاً لياقت بهشت رو نداري، ميندازنش تو جهنم! بعد از چند روز ميان، ميپرسند: خوب بالاخره گرم شدي؟ ميگه: والله اينجا بهتره، ولي هنوز هم يوخده شـوژ مياد! شاکي ميشند ميندازنش طبقه هفتم جهنم، تو مرکز آتيش. چند روز ميگذره، ميان بهش سر بزنن ببينيند اوضاع احوالش چطوره. تا درو باز ميکنند، يارو داد ميزنه: داداش اون درو ببند، شــوژ مياد!!
۴۹. يارو زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، ميگه: عزيزم من لهجه دارم؟ دختره ميگه: آره. ميگه: پس من قطع ميکنم دوباره ميگيرم!!!
۵۰. يارو داشته پياده تو خيابون مي رفته به سرعت گير که ميرسه،سرعتش رو کم مي کنه.........
۵۱. دو نفر در طول مهماني کنار هم نشسته بودند و در طول دو ساعت يک کلمه هم با هم حرف زدند. پس از دو ساعت يکي از آنها به ديگري گفت: پيشنهاد ميکنم حالا در مورد موضوع ديگري سکوت کنيم!
۵۲. وقتي زنت خونه نيست چه کار ميکني؟ استراحت. وقتي هست چي؟ استقامت!
۵۳. بچهاي از پدرس پرسيد: فرق تفنگ و مسلسل چيست؟ پدرش جواب داد: پسرم وقتي من و مادرت حرف ميزنيم بيا گوش کن. آن وقت ميفهمي فرقش چيه!
۵۴. اولي به دومي: آن دو نفر را ميبيني؟ ده سال است که ازدواج کردهاند و به قدري يکديگر را دوست دارند که آدم فکر ميکند اصلا ازدواجي بينشان صورت نگرفته است!
۵۵. زن: من بر خلاف تو هميشه موقع شنا سرم از آب بيرونه. شوهر: آخه عزيزم، چيز سبک هميشه روي آب ميمونه!
۵۶. يه يارو مجري مسابقه بيست سوالي ميشه، يارو ازش ميپرسه، جانداره؟ ميگه: نه. ميپرسه: تو جيب جا ميشه؟ يارو کلي فکر ميکنه، بعد ميگه: تو جيب جا ميشه اما اگه تو جيبت بريزي، جيبت ماستي ميشه!
۵۷. يارو تو کليسا نشسته بوده، يهو ميبينه يه دختر خيلي ميزون مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي، پول دادي، قيافه دادي، خانواده خوب دادي...فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام..اونم يه شوهر خوبه ...يا حضرت مسيح! خودت کمکم کن! يارو از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده! خودم ميرم!
۵۸. تلويزيون داشته گل خداداد عزيزي رو به استراليا نشون ميداده، يه يارو تماشا ميکرده. دو سه بار که صحنه آهسته گل رو نشون ميدن،يارو شاکي ميشه، ميگه: حالا اونقدر نشون بده تا اون دروازه بان بگيردش!
۵۹. يه روز يارو ٬ يه پليس ميکشه ٬ زنگ ميزنه ۱۱۰ ٬ ميگه : يکيتون رو کشتم شديد ۱۰۹تا !!!!
۶۰. يارو تو مسابقه بيست سوالي شرکت ميکنه، قبل از مسابقه بهش ميگن: ببين جواب ژاندارمريه ولي همون اول نگي که ضايع بشه، يه چند تا سوال اولش بکن بعد جوابو بگو. مسابقه شروع ميشه، يارو ميپرسه: جانداره؟
۶۱. يارو زنگ ميزنه به صدا سيما، ميگه: بابا اين چه وضعيه؟! اين چه تصاويره مستهجني بود که تو اون سريال امام علي نشون داديد؟! طرف بهش ميگه: قربان ما که فقط پاها رو نشون داديم. يارو ميگه: بابا تلوزيون من پرش داشت، همه جاشو ديديم!
۶۲. دو نفر ميرن يک رستوران کلاس بالا، دو تا کوکا سفارش ميدند، بعد هم يکي يک ساندويچ از کيفشون درميارند، شروع ميکنند به خوردن. گارسونه مياد ميگه: ببخشيد،شما نميتونيد اينجا ساندويچ خودتونو بخوريد. يک نگاهي به هم ميکنند، ساندويچاشونو باهم عوض ميکنند!
۶۳. يارو 10 تومن ميندازه تو صندوق صداقات، هنوز دوقدم رد نشده بوده، يک ماشين ميزنه بهش، درب و داغونش ميکنه. همون وقت يک باباي ديگهاي داشته يک پولي مينداخته تو همون صندوق، يارو با حال زار پاميشه، ميگه: آقا پولتو اونتو ننداز، اون صندوقش خرابه!
۶۴. يارو زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباي طرف گوشي رو برميداره، هول ميشه ميگه: ساعت شانزده و پنجاه و چهار دقيقه!
۶۵. يارو کفترشو گم ميکنه، تو روزنامه آگهي ميده: بيه بيه!
۶۶. احمقه داشته پشت بوم خونش رو آسفالت ميکرده، آسفالت زياد مياره، سرعت گير ميذاره!
۶۷. احمق کسي است که به همه چيز اطمينان کامل داشته باشد. مطمئني؟ صددرصد!
۶۸.از يارو ميپرسن آرزوت چيه؟ ميگه: کاشکي شهر ما پايتخت بود! ميگن: چرا؟! ميگه: آخه اون وقت به ما ميگفتن بچه تهرون!
۶۹. يک بابايي يه ماهي تو پاکت دستش بوده، رفيقش ميبيندش، ازش ميپرسه: جريان اين ماهيه چيه؟ ميگه: دارم براي شام ميبرمش خونه. ماهيه ميگه: مرسي من شام خوردم،منو ببر سينما
۷۰. يارو زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟! طرف ميگه: نه. يارو ميگه: پس من ميخونم يادداشت کنين!
۷۱. يارو مرده شور بوده، بعد از يه مدتي ميگيرنش دهنش رو سرويس ميکنن. رفيقاش ميپرسن بابا مگه اين بيچاره چي کار کرده بود؟ ميگن: اين پدرسوخته سوالاي شب اول قبر رو تکثير کرده بود بين مردهها تقسيم ميکرد!
۷۲. يارو فيلم جيمز باند ميبينه خيلي خوشش مياد. يکي ازش ميپرسه اسمت چيه ميگه: فَر...گضن فر!
۷۳. يارو و تهرونيه دعواشون ميشه، ميبرنشون کلانتري. افسرنگهبان از تهرونيه ميپرسه: اسمت چيه؟ يارو با بيخيالي ميگه: فِري... افسره حسابي چپ و راستش ميکنه، ميگه: بي پدر فکر کردي اينجا خونه خالست خودموني شدي؟ گفتم اسمت چيه؟ تهرونيه که حساب دستش اومده بوده ميگه: فريدون قربان! افسره برميگرده به يارو ميگه اسم توچيه؟! يارو اسمش قلي بوده، يکم فکر ميکنه بعد با ترس جواب ميده: قوليدون!
۷۴. تو جزيره آدمخورا يک بابايي ميره ساندويچ فروشي، يک ساندويچ مغز سفارش ميده. ساندويچيه ميگه: ميشه 2 تومن. مرده عصباني ميشه ميگه: يعني چي؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پيش يک تومن بود! ساندويچيه ميگه: آخه اين مغز تهرونيه، بابا بالاخره يک کلاس خاص خودشو داره. مردک هم ساندويچش رو ميخوره و چيزي نميگه. هفته ديگه مياد دوباره يک ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه:شد 10 تومن! يارو خيلي شاکي ميشه، ميگه: بابا چه خبرته؟! ساندويچيه ميگه: آخه عزيز من،اين دفعه مغز رشتيه، کلي فسفر داره به جان تو! باز طرف چيزي نميگه و پول و ميده و ساندويچش رو ميخوره. هفته بعد دوباره مياد و يک ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه: ميشه 100 تومن! يارو ديگه پاک شاکي ميشه و ساندويچ رو ميکوبه رو ميز داد ميزنه: اين چه مسخره بازيه دراوردي؟! ساندوچيه ميگه:آخه عزيز من،اين يکي مغز ترکه، بايد 100 تا کله بشکنيم تا ازش يک ساندويچ دربياد!!
۷۵. يارو و زنش دعواشون شده بوده، با هم حرف نميزدند. زن يارو وقتي شب ميره بخوابه، يک يادداشت براي ترکه ميگذاره که: منو فردا ساعت 6 بيدار کن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا ميشه، ميبينه يارو براش يک يادداشت گذاشته که: پاشو زنيکه خر! ساعت شيشه!
۷۶. يارو تو مسابقه بيست سوالي شرکت ميکنه، قبلش بهش ميگن جواب بيسکويته، ولي تو همون اول نگو، اولش يه چند تا سوال کن که ضايع نشه. يارو ميگه باشه و ميره تو مسابقه، ميپرسه: آقا، يک کويته؟! يارو ميگه: نه. ميگه: دوکويته؟ همينجوري ميگه تا ميرسه به نوزده کويت! يارو ميگه: من يه راهنمايي بهتون ميکنم، با چايي هم ميخورنش. يارو ميگه: هان پس بگو، قنده؟!
۷۷. يارو تو جبهه پشت ضد هوايي بوده ميزنه يه هواپيما رو ميندازه. خلبانه با چتر نجات ميپره بيرون، يارو ميگه: بچهها در رين صاحابش اومد!
۷۸. يک سال، يک ماه از محرم گذشته بوده ولي هنوز تو شهر صداي سينهزني ميومده. مردم ميرن پي ماجرا، ميبينن دسته احمقها تو کوچه بن بست گير کرده!!!
۷۹. ترکه با چند تا رشتيه نشسته بودن داشتن جوک مي گفتن، رشتيا براي ترکا جک ميگن، نوبت ترکه که ميشه، تا مياد بگه: يه روز رشتيه... همه بهش ميگن بشين بابا نميخواد بگي! دوباره يه دور ميزنه ميرسه به ترکه، باز تا مياد بگه: يه روز يه رشتيه... ميپرن وسط حرفش، نميذارن بگه. بار بعد که نوبت ميرسه به ترکه، ميگه: يه روز يه ترکه داشته ميرفته با سر ميخوره زمين! همه رشتيا ميخندن بعد ترکه ميگه: وقتي بلندش ميکنند مي بينند رشتي.
۸۰. يه روز يه بابايي يه دستش قطع شد, خيلي از زندگي نااميد شدهبود. راه افتاد تو خيابون يه جا ديد يه يارو کنار خيابونقر ميده و بالا پايين ميپره . رفت جلو ديد يارو دوتا دست هم نداره .تعجب کرد به يارو گفت بابا دمت گرم عجب روحيه اي داري با اين وضعقر ميدي . يارو گفت برو بابا روحيه چيه باسنم ميخاره نميدونم چيکار کنم ...
۸۱. يارو گوشش درد ميکرده، ميره گوششو ميکشه! رفيقش بهش ميگه: بابا ديوونه، چرا دادي گوشتو کشيدن؟! يارو ميگه: آخه خيلي درد ميکرد! رفيقش ميگه: خب.... خل ميدادي مثل من پرش ميکردن.
۸۲. عبود و جاسم مغازه تخم مرغ فروشي باز ميکنن، رو تابلوش مينويسن: عبود ، جاسم، تخم مرغ... محصولي از کون مرغ.
۸۳. يارو دو تا بلوک سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش، داشته ميبرده بالاي ساختمون. صاحبکارش بهش ميگه: تو که فرقون داري، چرا اينا رو ميگذاري رو کولت؟! يارو ميگه: اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذيت ميکرد!
۸۴. به يارو ميگن: با ابريشم جمله بساز، ميگه: هوا ابريشم خوبه
۸۵. يه روز حضرت آدم در خونشونو ميزنه حوا ميگه کيه؟ آدم ميگه بي مزه مگه غيره من کسه ديگه اي هم هست؟ (خيلي يخ بود آره)
۸۶. ده نفر آدم که خيلي بد بودند رو ميندازن تو جهنم بعد از دو روز ميبينن که اونا نيستن ميرن ته جهنم ميبينن چند تا کرد دارن قاچاقي ردشون ميکنن
۸۷. يه روز يه مرده در مغازش مي نويسه امام با پنير....ميان سراغش ميگن اين چيه نوشتي...ميگه...بهتر ازون که شما مي نويسين خدا با ماست.
۸۸. يه روز يارو بچه اش نمي خوابيده بهش ژل مي زنه
۸۹. به يارو ميگن: اگه يک کاميون طلا بهت بدن چيکار ميکني؟ ميگه: ايلده يکلام 2500 ميگيريم خالي ميکنيم.
۹۰. زنه هنرپيشه بوده، به شوهرش ميگه: ديدي وقتي تو فيلم خودم رو زدم به مردن، چطوري همه داشتن گريه ميکردن؟! يارو ميگه: آره، آخه ميدونستن که واقعا نمردي!!
۹۱. يه روز يه يارو ميخواسته يه زير دريايي رو غرق کنه ٬ ميره زير دريا ٬ در ِ زيردريايي رو ميزنه ٬ بعدش فرار ميکنه .
۹۲. يکي ميره پيتزا فروشي، ميگه: ببخشيد پيتزا بزرگ چنده؟ يارو ميگه: 2000 تومن. يکم بالا پايين ميکنه، ميگه: پيتزا متوسط چنده؟ يارو ميگه: 1000 تومن. باز يوخده با پولاي جيبش ور ميره، ميگه: پيتزا کوچيک چنده؟ يارو ميگه: 700 تومن. اونم دست ميکنه تو جيبش يک صد تومني درمياره، ميگه: قربون دستت داداش، يک جعبه اضافه به ما بده!!
۹۳. يارو ميره ساندويچي، ميگه: ببخشيد بندري داريد؟ طرف ميگه: بعله. يارو ميگه: پس قربون دستت، بگذار يک حالي بکنيم!!
۹۴. يارو هر روز زنگ يک کليسا رو ميزده و در ميرفته. آخر پدر روحاني شاکي ميشه، يک روز پشت در کمين ميکنه، تا يارو زنگ ميزنه، خرشو ميگيره. يارو حول ميشه، با تتپته ميگه: ببخشيد، عيسي هست؟!!
۹۵. يارو زنگ ميزنه به صدا سيما، ميگه: بابا اين چه وضعيه؟! اين سريال امام علي که همش بدآموزي داره! يارو ميگه:چرا آقا؟ براي چي؟ يارو ميگه: بابا الان دو هفتهست هروقت ميام پسرمو تنبيه کنم، ميدوه ميره تو کوچه لخت ميشه!
۹۶. از يه يارو پرسيدند: "اسم کوچيک فردوسي چيه ؟"گفت: " ميدان "!!!!!
۹۷. يارو تا ده سال براي مادرش عزاداري ميکرد و همش گريه ميکرد . بهش گفتند : آخه چقدر گريه ميکني ، ده سال گذشته گفت: "آخه هر وقت يادم ميافته که موقع خاکسپاريش چه دست و پايي ميزد جيگرم آتيش ميگيره "!!!
۹۸. يارو ادعاي ميغمبري ميکرده،رفيقاش بهش ميگن: بابا همينجوري که نميشه! بايد بري چهل روز بشيني تو غار، تا از خدا برات وحي بياد. خلاصه يارو ميره، دو روز بعد با دست و پاي شکسته و خوني مالي برميگرده! رفيقاش ميپرسن: چي شده؟! ميگه: ما رفتيم تو غار، يهو جبرئيل با قطار اومد!
۹۹. يه روز دو نفر سوار يه تاکسي ميشن. به راننده ميگن که يه نوار بذار برامون. راننده هم ميگه که نوارها تو داشبورده. هر کدوم رو که ميخواهين خودتون بذارين. يکيشون شروع ميکنه به گشتن و خلاصه يه نوار ويديويي در مياره و فشار ميده که بذارتش تو ضبط! رفيقش هم تا ميبينه ميزنه زير گوشش و ميگه: احمق! اين مال ضبط تريليه! تو ميخواي بذاريش تو ضبط پيکان!
۱۰۰. يارو از طبقه صدم يه ساختمون ميپره پايين، به طبقه پنجاهم که ميرسه ميگه: خب الحمدالله تا اينجاش که بخير گذشت!!!
۱۰۱. يارو ميره لباس فروشي، ميگه: ببخشيد شلوار نخي داريد؟ طرف ميگه:بعله. يارو ميگه: بيزحمت دونخ بدين!!!
۱۰۲. به يارو ميگن: چند تا حيوون نام ببر که پرواز کنه. ميگه: کبوتر، کلاغ، خر! بهش ميگن: بابا خر که پرواز نميکنه! ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز کرد!!!
۱۰۳. يارو سوار هواپيما ميشه، ميشينه کنار دست يک پيرمرده. خلاصه سر صحبت باز ميشه و اين دوتا نسبتاٌ با هم رفيق ميشن. وسطاي راه، يک مهمون دار مياد از پيرمرده ميپرسه، پدر شما شکلات ميل داريد؟ پيرمرده ميگه: نه خيلي ممنون، من بواسير دارم. مهمون داره از ترکه ميپرسه: شما چي؟ يارو مياد تريپ رفاقت بگذاره، ميگه: نه مرسي. اين رفيقمون بواسير داره، باهم ميخوريم!
۱۰۴. يارو داشته پسرشو در مورد ازدواج نصيحت ميکرده، ميگه: پسرم خواستي زن بگيري، برو از فاميل زن بگير.. ببين تو همين دور وبر خودمون، داييت رفته زن داييت رو گرفته... عموت رفته زن عموت رو گرفته... حتي خود من، اومدم مادرت رو گرفتم!
۱۰۵. يارو عينک آفتابي ميزنه. بچهاش مياد توي اتاق. به بچهاش ميگه: کجا بودي تا اين وقت شب...؟!
۱۰۶. يارو خورد به جدول، حلش کرد.
۱۰۷. يه روز يه يارو داشته رد ميشده، يه نمره بهش ميدن قبول بشه!
۱۰۸. يک روز عروس رفت گل بچينه، شهرداري گرفتش!
۱۰۹. يک روز يه يارو از حال رفت، از آشپزخانه اومد تو!
۱۱۰. يارو ميخواسته تو يک ادارة دولتي استخدام شه، ميبرنش گزينش. اونجا يارو ازش ميپرسه: شما وقتي ميخواين وارد مستراح شيد، با پاي راست وارد ميشيد يا با پاي چپ؟! يارو هول ميشه، ميگه: ايلده شما منو استخدام کنيد، من با سر وارد ميشم!
۱۱۱. دکتر نظام وظيفه پسر لاغري را معاينه کرد و در برگه نوشت: معاف، به دليل ضعف جسماني. پسر لاغر با خوشحالي گفت: آخ جون! فوري ميرم زن ميگيرم. دکتر نوشت: و همچنين ضعف عقلاني...
۱۱۲. يارو واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خيرات ميکرده. خلاصه هرکي رد ميشده، يک خرما برميداشته و يک صلوات ميفرستاده. بعد يک مدت، يک بابايي دست ميکنه يک مشت خرما برميداره، يارو دستشو ميگيره ميگه: هوووي! چه خبره؟! يک نفر آدم مرده، اتوبوس که چپ نکرده!
۱۱۳. يه جايي جشن بوده، يارو همينجوري ميره تو و شروع ميکنه به رقصيدن و بخور بخور. يکي ازش ميپرسه: ببخشيد! شما رو کي دعوت کرده؟ يارو ميگه: من از خونواده عروسم. طرف ميگه: ببخشيد، ولي اينجا جشن تولده!
۱۱۴. يارو ميره کارواش ميگن ماشينت کو ميگه ديدم نزديکه پياده اومدم.
۱۱۵. يه دفعه ملا مي ره بالا ي منبرروضه بخونه يادش مي ره شروع مي کنه حرفهاي نامفهوم زدن مي گه اده بدو اده بدو بهش ميگن ملا اين چه روضه اي ديگه ؟ مي گه روضه ي علي اصغر
۱۱۶. يه روز يه پرگار مست مي کنه مستطيل مي کشه......
۱۱۷. يه نفر ميره بقالي، ميبينه رو ديوار بزرگ نوشتن: علي با ماست! حسن با ماست! حسين با ماست! ميگه: ببخشيد اقا، شما ماست خالي نداريد؟!!
۱۱۸. يه روز يارو بچش ميره زير ماشين . دمپائي مزنه درش مياره .
۱۱۹. به يارو ميگن شنيدي احمد آقا ماتيز گرفته؟ ميگه : نه بابا از ايدز بدتره؟
از ترکه ميپرسن آقا نظرت راجب به خدا چيه؟ ميگه خدا خوبه، مهربونه، بزرگه، خالق جهانه. ابوالفضل نگهدارش باشه!
زن ترکه پنج قلو زاييده بوده و هر کدوم از بچههاش يه رنگي دراومده بودن! ترکه ميره دکتر ببينه علتش چيه.
دکتره ميگه زن شما به جاي قرص ضد حاملگي، اسمارتيز خورده!
يادم باشه که يادت باشه که يادم بياري که يادت بدم که ياد بگيري که يادم بياري که هميشه به يادتم و
يادت هيچوقت از يادم نميره.
اين رو يادت نره
به ترکه ميگن ميدوني اولين حيووني که به مکه رفت چه حيووني بود؟ ميگه هاج زنبور عسل!
يک روز يه ترکه ميره کارت پستال فروشي و ميگه آقا کارتي دارين که روش نوشته باشه تو تنها عشق مني؟ يارو ميگه بله.
ميگه پس لطفا 16 تا بدين!
يه روز يه ترکه از يه پسره ميپرسه بچه کجايي؟ ميگه بچه امام حسين. ترکه ميزنه زير گريه و پسره رو بغل ميکنه
ميگه علي اصغر چه بزرگ شدي!
ترکه از آخونده ميپرسه با کفش هم ميشه نماز خوند؟ آخونده ميگه نه برادر، نميشه.
ترکه ميگه ولي من خوندم، ديدي دروغ گفتي؟!
*يه روز يه مورچه با يه فيل ازدواج مي کنن دو روز بعد فيله ميميره .مورچه برميگرده ميگه: دو روز زندگي کرديم
حالا يه عمر بايد قبر بکنم!
*کلاغه ميشينه رو سر آخونده ميگه اااااااااااااااااااا سند باد جونم! چقد بزرگ شدي.
يه روز يه تهراني به يه اصفهاني ميگد راست مگند اصفهانيا به خراشون ميگند آمو؟
اصفهانيه هم خيلي خونسرد ميگد آره آمو!!
چه خوب است وقتي که صبح زود تنها از خواب بلندشوي و مجبور نباشي به ديگران بگويي دوستشان داري وقتي که ديگر دوستشان نداري.
تاکه بوديم نبودکسي کشت ماراغم بي همنفسي تاکه رفتيم همه يار شدند خفته ام وهمه بيدارشدند قدرآييينه رابدانيم چوهست نه درآن وقتکه اقبال شکست
من يه ليوان چاي داغ رو به تو ترجيح مي دم . چون چاي فقط زبونم رو مي سوزونه . ولي تو دلمو
قلب پسرا مانند پارکينگي است که هيچ گاه تابلوي ظرفيت تکميل براي ان نصب نميشود
روزي از عشق خودم را حلق آويز مي کنم و آخرين آرزوي من اين است در روي طناب اسم تو را حک کنم تا حداقل در مرگم فکر کنم هميشه در کنارت خواهم بود
در همه عالم گشتم و عاشق نشدم
تو چه بودي که تو را ديدم و ديوانه شدم
گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري اززلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش راداد .. يادگاري به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد ..!!
عشق شايد زود تو را عاشق و دلتنگ کند اما هرگز تو را سير نمي کند.
به غم کسي اسيرم که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هر که گويد دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد
من خوشبختم! چون حق انتخاب! دارم بين يک بسته بهمن کوچيک و ? نخ وينيستون! واي دارم مي ميرم از آزادي و داشتن حق انتخاب! اميدوارم همه به اين سطح از دموکراسي و حق انتخاب! برسند
خدايا چگونه باور کنم که يک خواستن اينگونه مرا آزار مي دهد؟خواستني که تمام وجودم را تسخير کرده است و عقلم را زايل! اگر او مي دانست که من چقدر دوستش دارم،شايد خود را خداي زمين تصور مي کرد! دلم ديگر از آن من نيست و به من اعتنايي ندارد،فکرم يارايم نيست ،فقط مي دانم با بودن او همه چيز دارم و با نبودنش مرده اي بيش نيستم. پش اي بهانه هاي خواستن من باش تا جانم کالبدي تازه يابد و خود را خوشبخت ترين انسان روي زمين ببينم .ميداني ديدنت همچون باغي از گله
من از تو مي مردم اما تو زندگاني من بودي تو با من مي رفتي تو در من مي خواندي وقتي که من خيابان ها را بي هيچ مقصدي مي پيمودم .....
تو تلخ ترين حرفهايت راميزني دنيا برايم سياه مي شود گاهي هم زمان حرف مي زنيم هر دو دلخوريم تو مثل هميشه از حماقت هاي من و من چون از عصبانييت سر در نمي آورم به همين سادگي دعوا مي کنيم ..... باز از سکوت پر ميشويم حالا که هر دو ارام تر شده ايم بي بهانه مي خنديم
اين روزها با هر که دوست مي شوم احساس مي کنم آنقدر با او دوست بوده ام که وقت خيانت کردن است
چه خوب است وقتي که صبح زود تنها از خواب بلندشوي و مجبور نباشي به ديگران بگويي دوستشان داري وقتي که ديگر دوستشان نداري.
تاکه بوديم نبودکسي کشت ماراغم بي همنفسي تاکه رفتيم همه يار شدند خفته ام وهمه بيدارشدند قدرآييينه رابدانيم چوهست نه درآن وقتکه اقبال شکست
بي معرفت شدي . محل نمي ذاري . اس ام اس نمي دي . خودت رو واسه من مي گيري . اين همه بي محلي واسه چي ؟؟ حالا خوبه که فقط عکست رو چي توز هستش ...
اينو واسه تو فرستادم . اره واسه تو . چيه ؟؟؟ چرا اينور اونور نگاه مي کني ؟؟؟ باور کن واسه تو فرستادم . اخه مگه به جز تو اسکل ديگه اي هم اونحا هست ؟؟
اشکي که بي صداست / پشتي که بي پناست / دستي که بسته است / پايي که خسته است / دلي که عاشق است / حرفي که صادق است / شعري که بي بهاست / شرمي که اشناست / دارايي من است / ارزاني شماست
من يه ليوان چاي داغ رو به تو ترجيح مي دم . چون چاي فقط زبونم رو مي سوزونه . ولي تو دلمو
قلب پسرا مانند پارکينگي است که هيچ گاه تابلوي ظرفيت تکميل براي ان نصب نميشود
ميشه مثل يه قطره اشک بعضيا رو از چشمت بندازي .... ولي هيچ وقت نمي توني جلوي اشکي رو بگيري که با رفتن بازيا از چشمت جاري ميشه
جايزه تبرک در قزوين ... يک سال استفاده رايگان از حميد ...!!!!
امروز روزه نگرفتم .... بايد 60 نفر رو سير بکنم ... 59 نفر رو کردم ... امشب کجايي جيگرم ؟؟؟
مراقب گرماي دلت باش تا کاري که زمستان با زمين کرد زندگي با دلت نکند.
گلهاي ياس تو باغچه غروبا بونه ميگيرن همشون يه عهدي بستن سر خاک تو بميرن
با چنان عشقي زندگي کن که حتي اگر بنا به تصادف در جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند
عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست
تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست
عاشقي مقدورهر عياش نيست
غم کشيدن صنعت نقاش نيست
کاش مي شد عشق را ابراز کرد يا که عشق را با سحر اغاز کرد لحظه به لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت گر خوشم يا نا خوشم در هر دو حالت خواهمت
اگه تو کوچه پس کوچ هاي دلم گم شدي.دنباله کسي نگرد که آدرس بهت بده چون غير از تو کسيي اونجا نيست
اي نگاهت نخي از مخمل وابريشم.....چندوقتي است که به تو ميانديشم
به تو اري به همان منظر دور......به همانسبز صميمي به همان باغ بلور
مي رسد روزي که بي من روزها رو سر کني
مي رسد روزي که مرگ رو باور کني
مي رسد که تنها در کنار قبر من شعر هاي کهنه ام رامو به مو از بر کني
هميشه بودي و هستي انتخاب اخرينم!
من ميخوام با تو به فردا برسم تو بهار به شب يلدا برسم!
گل يکدونه ي گلدون بلور زندگي
چي دارم برات به جز يه عالمه شرمندگي!
اينو ميدونن تودنيا همه
هرچي از تو بنويسم کمه
گفت : عاشقي مرد ، بيا به يادش لحظه اي سکوت کنيم .
گفتم : اگر بخواهيم براي عاشقان سکوت کنيم ، بايد عمري را ساکت باشيم ...
Love مخفف عبارات:
Lake of sorrow (درياچه ي غم)
Ocean of tears (اقيانوس اشک)
Valley of death (دره مرگ)
End of life (آخر زندگي)!
نام: | |
ايميل: | |




